آخرین مطالب

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 36

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

با شنیدن این حرفش متعجب بهش خیره شدم اصلا نمیدونستم منظورش چیه چی داره میگه واسه خودش با صدایی که بشدت گرفته شده بود گفتم :
_ منظورت چیه !؟
نفس عمیقی کشید
_ دارم بهت میگم تینا راز کشف قاتل هست اینکه کی باعث کشته شدن آزاده شده پس یه مدت صبور باش میفهمم چیشده
با شنیدن حرفاش احساس بدی بهم دست داد میترسیدم تینا قاتل باشه یعنی تا این حد خواهرم بد شده بود اشکام روی صورتم جاری شدند
_ چرا دوباره گریه میکنی طهورا ؟!
_ میترسم
_ از چی میترسی میشه دلیلش رو بهم بگی ؟
سرم رو به نشونه ی مثبت تکون دادم
_ میترسم تینا قاتل باشه خیلی سخت هست هم واسه من هم واسه خانواده مون نمیتونم درک کنم چجوری تونسته همچین کار بدی انجام بده .
_ طهورا به من نگاه کن ببینم !.
به چشمهاش خیره شدم که گفت :
_ میدونی چیه !؟
_ چی ؟
_ خودت که خوب میدونی تینا باعث کشته شدن اردوان شد چون جز یه آشنا هیچ غریبه اون وقت شب تو خونه شما نمیتونست بیاد درسته ؟
با درد چشمهام رو باز و بسته کردم همش واقعیت بود تینا خودش هم اعتراف کرده بود اون شب که قاتل اردوان هست پس من چرا بهش امید داشتم شاید چون خواهرم بود چون باور همه اینا سخت بود
_ باورشون سخت هست .
امیر به سمتم اومد دستش رو روی شونه من گذاشت و گفت :
_ میفهمم چی داری میگی اما جز تحمل کردن هیچ کاری از دست ما برنمیاد
_ درسته حق با توئه
واقعا هم همینطور بود تنها کاری که میتونستیم انجام بدیم صبر بود و تحمل تا پیدا شدن قاتل واقعی نمیشد همش حال خودم رو بد کنم که اصلا نمیشد .

بعد از اینکه اردلان از شرکت اومد نگران به سمتش رفتم و پرسیدم :
_ حالت خوبه ؟!
با اخم بهم خیره شد
_ چرا هر دقیقه میای همچین سئوالی از من میپرسی مگه من بچه هستم هان ؟
با شنیدن این حرفش ناراحت به صورتش خیره شدم و گفتم :
_ ببخشید اردلان من فقط نگرانت شده بودم همین دوست نداشتم ناراحتت کنم .
با عصبانیت گفت :
_ نیاز نیست نگران من باشی یه ازدواج صوری داشتیم که به زودی تموم بشه پس نگرانیات رو نگه دار واسه خودت دوست ندارم بهم وابسته بشی .
چشمهام گرد شده بود
_ چی ؟
_ فکر نمیکنم کر شده باشی شنیدی چی گفتم .
بعدش گذاشت رفت با بهت به جای خالیش خیره شده بودم باورم نمیشد تموم مدت همچین حرفایی بهم گفته بود .
_ طهورا
با شنیدن صدای عمه به سمتش برگشتم دستش رو روی شونم گذاشت
_ نگران نباش درست میشه !.
_ عمه من چیزی نگفتم من فقط نگرانش شده بودم چرا باهام انقدر تند حرف زد ؟
عمه نگران گفت ؛
_ فکر میکنم تو شرکت واسش مشکلی پیش اومده تو حرفاش رو زیاد جدی نگیر .
مگه میشد حرفاش رو جدی نگیرم وقتی انقدر باهام بد حرف زده بود من دوستش داشتم اما اون نه بهتر بود با احساسات خودم کنار بیام نباید اجازه میدادم همچین چیز هایی باعث رنجش من بشه .
خواستم برم که عمه پرسید :
_ کجا ؟
_ میرم تو حیاط
_ هوا سرده !.
_ مراقبم نگران نباشید .
بعدش رفتم داخل حیاط به هوای آزاد نیاز داشتم حرفای اردلان باعث شده بود حال من خراب بشه حرفاش واقعا بد و زشت بود نباید اینجوری باهام صحبت میکرد

تنها ایستاده بودم هوای امشب خیلی سرد بود اما نه به اندازه ی قلب یخ زده من که با شنیدن حرفای اردلان شکسته بود ، اشکام روی صورتم جاری بودند چی باعث شده بود اردلان امروز انقدر بی رحم بشه ! شاید عاشق آزاده بود و حالا با دیدن مرگش انقدر پریشون شده ؟ شاید هم از دست من خسته شده و دوست داره هر چه زودتر راحت بشه داشتم دیوونه میشدم هیچ پاسخی نمیتونستم پیدا کنم واسش و همین باعث شده بود حال من تا این حد بد بشه
_ طهورا
با شنیدن صدای امیر به عقب برگشتم و گفتم :
_ بله
با دیدن چشمهای گریون من ناراحت گفت :
_ بخاطر حرفای اردلان تا این حد ناراحت شدی ؟
با هق هق نالیدم :
_ کی جز اون میتونه باعث خراب شدن حال من بشه ؟
_ آروم باش طهورا
_ مگه میتونم امیر ندیدی چقدر بد باهام صحبت کرد من فقط نگرانش شده بودم .
_ اون عصبانی بود فردا که حالش بهتر بشه خودش از دلت درمیاره مطمئن باش
غمگین بهش خیره شدم و گفتم :
_ اردلان حرفاش رو گفت دیگه نمیتونم ببخشمش ، بعدش اون از من خسته شده بهتره طبق خواسته اش زودتر طلاق بگیریم تا از این ازدواج مسخره راحت بشه !.
چشمهاش گرد شد
_ تو چی داری میگی ؟
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم اما هنوز آروم نشده بودم
_ دارم حرف چند دقیقه پیش اردلان رو میگم .
اخماش رو تو هم کشید
_ اون دیوونه شده تو که نباید به حرفاش گوش بدی
تلخ گفتم :
_ بلاخره تموم میشه از دست من راحت میشه !
_ میدونی که دوستت داره طلاقت نمیده
پوزخندی زدم اردلان هیچ احساسی جز تنفر نمیتونست نسبت به من داشته باشه
_ اون هیچ احساسی نسبت به من نداره منم همینطور پس بهتره این رابطه تموم بشه .
بعدش خواستم برم که گفت :
_ داری خودت رو گول میزنی طهورا هم تو عاشقش هستی هم اون عاشق توئه بعدش اردلان هیچوقت طلاقت نمیده مطمئن باش ، حالا میتونی بری .

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 36 اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل مطلب از اینجا

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن