آخرین مطالب

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 14

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

نگاهی با اخم به من انداخت و خش دار گفت

_بیا اتاق…

گیج گفتم _کدوم اتاق؟

خیره نگاهم کرد و گفت

_اتاق خوابمون…

نفسم گرفت.من حتی جرئت نگاه کردن به در اتاقم نداشتم اون وقت اون ازم میخواست… انگار حالم و فهمید که پوزخند زد _اگه خاطره هاش اذیتت میکنه ببرمت یه جا دیگه؟ با اخم گفتم

_برای من همه چی فراموش شدست.

نگاه طولانی بهم انداخت و از اتاق بیرون رفت.

دستی به گردن داغ شدم کشیدم و پشت سرش از اتاق بیرون رفتم.

جلوی اتاق خواب سابق مون ایستادم و چند تا نفس عمیق کشیدم و وارد شدم.

خشکم زد.اتاق هنوز همون بود اما پر شده بود از عکسای من… نگاهی به آرمین انداختم که داشت لیوانش و پر میکرد. سعی کردم حتی نگاهی هم سمت تخت نندازم اما نشد… حتی رو تختی ساتن قرمزمی که خودم خریده بودم هم همون بود.

درو پشت سرم بستم و منتظر داد و بیدادش به خاطر فرارم شدم. با اخم لیوانش پرش و بالا داد و تمام اون زهر ماری رو خورد.

جلو رفتم و گفتم

_بگو… من برای شنیدن صدای عربده هات آمادم فقط نمیخوام دخترم…

وسط حرفم پرید _دخترمون…

اخم کردم و گفتم

_اون دختر تو نیست بفهم اینو!

جلو اومد و آروم و زمزمه وار پرسید:

_باباش کیه؟

سکوت کردم. رو به روم ایستاد و گفت

_حرف بزن… بالاخره یکی ریخته توت که توله ت ساخته شده.

با خشم دستم و بالا بردم که مچم و گرفت و غرید

_باباش منم…

محکم هلش دادم و گفتم

_تو هیچی اون بچه نیستی. آیلا مال منه تو هیچ حقی بهش نداری.

ابرو بالا انداخت و گفت

_اگه بخوام ازت بگیرمش کاری میکنم که عین این چهارسالی که ازم دریغ کردیش عذاب بکشی!

نفسم برید. حتی فکرشم دیوونم میکرد.

جلو اومد و گفت

_اگه یه بار دیگه حتی برای پنج دقیقه از جلو چشمم دورش کنی طوری حسرت به دلت میذارم که نتونی یه لحظه ببینیش.

ناباور نگاهش کردم و گفتم _تو از من چی میخوای؟

پوزخندی زد. دستش آروم آروم جلو اومد و دستم و گرفت.

به سمت تخت رفت که یخ زدم.

لباس خوابم و که دوستش داشت و از روی تخت برداشت و به سمتم گرفت.

مات برده نگاهش کردم که با تحکم دستور داد

_بگیرش!

عقب رفتم و گفتم

_چی کار میخوای بکنی؟نیشخندی زد و دوباره گفت

_بگیرش!

با تردید لباس و ازش گرفتم که گفت

_حالا بوش کن!

کلافه گفتم

_ول کن این مسخ…

وسط حرفم داد زد _گفتم بو کن!

چپ چپ نگاهش کردم و لباس و به بینیم نزدیک کردم. بوی عطرم و میداد.

با اخم گفتم

_خوب؟

جلو اومد و گفت

_میدونی من چند شب با نفس کشیدن توی این لباس خوابیدم؟ پوزخند زدم و گفتم

_چرا؟می گفتی یکی از هرزه های دورت میومد آرومت میکرد.

فکش قفل کرد. جلو اومد و گفت _اما من زن هرزهمو میخواستم.

عصبی گفتم

_مواظب حرف زدنت باش آرمین من…

با گذاشتن انگشتش روی لبم حرفم و قطع کرد.

اشاره ای به لباس خواب کرد و گفت

_بپوش!

چشمام گرد شد و گفتم _حالیته چی میگی؟ پوزخندی زد و گفت

_کاریت ندارم.. فقط میخوام بفهمم بعد من کسی لختت کرده یا نه.

محکم تخت سینش کوبیدم و گفتم

_به تو چه هان؟به توچه؟

دیگه نتونست ادای آدمای خونسرد و در بیاره.

محکم کوبید تخت سینم که پرت شدم روی تخت.

با باز کردن کمربندش روح از تنم رفت و انگار خدا دوستم داشت که صدای مامان گفتن آیلا بلند شد.

متوقف شد.. تند بلند شدم و همزمان با بسته شدن کمربند آرمین در اتاق باز شد.

آیلا با دیدنم به سمتم دوید و بغض دار گفت

_چرا تنهام گذاشتی؟ خم شدم و بغلش کردم و گفتم

_من که هیچ وقت تنهات نمیذارم مامان. همین جا بودم. خوب خوابیدی؟ سر تکون داد و یه نگاه به آرمین انداخت و گفت

_مامان ما چرا نمیریم خونمون؟ تا خواستم جواب بدم آرمین با اخم گفت

_چون که خونتون اینجاست.

آیلا هم اخم کرد و با زبون درازی گفت

_نه خیر ما خونه داریم خونمون یه جا دیگست.

آرمین نشست و خیره به صورت آیلا گفت

_خونه ی تو از این به بعد اینجاست فسقلی پیش من و مامانت!

آیلا مظلوم نگام کرد و گفت

_مامان ما خونه ی این آقا غوله میخوایم بمونیم؟ خندم گرفت. آرمین با اخم گفت

_غول یعنی چی بچه؟

_یعنی یه آدم بزرگ بداخلاق که بچه ها رو میخوره.

آرمین ابرو بالا انداخت و گفت

_آفرین درست حدس زدی الانم تصمیم دارم تو رو بخورم.

با این حرفش آیلا جیغ بلندی کشید و دوید از اتاق بیرون و آرمین هم با داد گفت

_واستا توله

دنبالش دوید. نگاهی به لباس خوابم انداختم. این بار و خدا به خیر کرد.

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 14 اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل مطلب از اینجا

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن