آخرین مطالبرمان های حمایتیصفحه اصلی

دانلود کامل رمان اسپرسو با لینک مستقیم

اسپرسو

نویسنده:پریسا کیان

قسمتی از رمان اسپرسو

این اتفاقی بود که هیچکدام از مردهای درون سالن به آن فکر نمی‌کردند و حالا رخ داده بود.هیچ کس به دیگری نگاه نمی‌کرد.هر چهار نفرشان در فکر بودند.آخرین باری که در این سالن چنین فضای سنگینی حاکم بوده است،به سی و دو سال قبل باز میگردد.اکنون پس از سی و دو سال همان مردها،در همان نقطه گرد هم آمده بودند تا دوباره آتشی که شعله میکشد را زیر تلی از خاکستر مدفون کنند اما چیزی که حال را از سی و دو سال پیش متمایز کرده،خودِ آتش است.
او اینجاست!در هتل اسپیناس پالاس اقامت دارد و هیچ کدام از مردهای سالن نمیدانند،دقیقا چند روز است که بازگشته.از او تنها یک مکالمه چند دقیقه‌ای میدانند که خبر داده اکنون در تهران است و در هتل اقامت دارد.همین آمدنش و همین بودنش بقدر کافی برای سنگین شدن اتمسفر بین مردها کفایت می‌کند.
مرد میانسالی که در دورترین نقطه از دیگران نشسته و به نسبت جوانتر بنظر میرسد،سیگار چندمش را روشن می‌کند و به آن پک عمیقی می‌زند.در حالی‌که دود را از دهانش خارج می‌کند رو به سایرین می‌گوید:
-یه پولی کف دستش میذاریم و ردش می‌کنیم بره!این همه هول و ولا نداره
پیرمردی که در صدر نشسته و دست راستش روی عصای منبت کاری شده ی گران قیمتش بود و با دو انگشت شست و اشاره ی دست چپش سبیل های پر پشت و یک دست سپیدش را تاب می‌داد،گفت:
-وقتی رفته اون هتل و معلوم نیست چند وقته اونجاست،یعنی اونقدری داره که لنگ پول من و تو نباشه
-بهتره فرامرز باهاش حرف بزنه،قبل از اینکه سروکله اش پیدا شه
این را مردی که روی نزدیکترین مبل به پیرمرد نشسته،رو به مردی که هنوز سرش پایین است می‌گوید.
مردی که سیگارش به انتها رسیده،جواب را میدهد:
-اگه قرار بود جواب فرامرزو بده که اینقدر موش و گربه بازی در نمی آورد.یه راست می‌رفت سراغش نه اینکه زنگ بزنه به زری و بگه کیه و از کجا پیداش شده!هیچ کدوم از تلفنای فرامرزو جواب نمیده!خب اینا یعنی چی؟اگه واسه پول نیومده پس پی چیه؟
این همان سوالی بود که تک تک این مردها از جوابش می‌هراسیدند و تنها کسی که پاسخش را می‌دانست،پس از اولین و آخرین تماسش ناپدید گشته بود.
فرامرز بالاخره سرش را بالا می آورد.خوب می‌داند اکنون وقت در دست گرفتن کاسه ی چه کنم،چه کنم نیست.باید کاری می‌کرد.رو به پیرمرد پر ابهت می کند.
-من خودم پیداش می کنم آقا بزرگ..شما نگران نباشید.میفرستمش بره
-اول زنتو برگردون خونه.بهش میگی آقا بزرگ گفته امروز باید خونت باشی
-چشم
این چشم گفتن ها مختص تمام خاندان بود و کسی جرات مخالفت با او را نداشت.همیشه و همه او را آقا بزرگ صدا میزدند.از فرزندانش تا نوه ها و سایرین اقوام دور و نزدیک و دوستان.آقا بزرگ از روی مبل برمیخزد و با بلند شدن وی پسرانش نیز به نشانه احترام از روی مبل بلند می‌شوند.آقا بزرگ رو به دو پسر دیگرش می‌کند:
-فرمان و فرهود،آدماتونو میفرستین پی این الف بچه بیارنش پیش من
فرهود سیگارش را در زیر سیگاری خاموش می‌کند و با تمسخر می‌گوید:
-اونی که آدم داره،خان داداش فرمانه..آدم من فقط خودممو خودم
آقا بزرگ نگاه برنده ای به فرهود می‌اندازد‌ و او حساب کار دستش می آید.لبخند مسخره ای که به لب داشت را برمیچیند.آقا بزرگ از سالن خارج می‌شود.فرامرز به طرف پنجره بزرگ انتهای سالن می‌رود و سیگاری می‌گیراند.فرمان به او نزدیک می‌شود و شانه به شانه اش می‌ایستد.قد و هیکل این دو برادر برخلاف فرهود که تا سرشانه شان می‌رسد،به آقا بزرگ رفته است.
-نمیخوای ببینیش؟آقا بزرگ بره سر وقتش بلافاصله می فرستدش بره
این را فرمان به برادر کوچکترش می‌گوید و باز این فرهود است که پاسخ برادر بزرگ‌ترش را می‌دهد.
-بعد سی و اندی سال ببیندش که چی بشه؟مثلا بره بغلش کنه و بگه چقدر خوشحالم از دیدنت پسرم.تو کی اینقدر بزرگ شدی؟ببخشید که سی و دو سال ندیدمت،مردی شدی واسه خودت و اون از خوشحالی تو بغلش گریه کنه!
فرمان نگاه پر از تاسفی به فرهود و سپس نگاه دلسوزانه اش را به نیم رخ فرامرز می‌اندازد.نمی‌داند برادرش دقیقا چه در دل دارد، همانطور که نمی‌دانست سی و دو سال پیش چه در دل و چه در فکر داشت.خود فرامرز هم نمی‌دانست چه احساسی دارد و یا باید داشته باشد.
باید از او که حالا در تهران است متنفر می‌بود و یا سرخوش باشد از بازگشتش؟! باید پشیمان باشد از رها کردنش و یا راضی باشد بخاطر تصمیم عاقلانه اش؟! گیج است.او را فراموش نکرده بود اما جای خالی هم در زندگی اش برای او نداشت.پدرانه هایش را از او دریغ کرده بود و ماهیانه اندک پولی برایش حواله میکرد.هیچ گاه نخواسته بود از او چیزی بداند،هرچند اندک!
از او تنها اسمش را بخاطر داشت و چشمان آبی اش را…

رمان اسپرسو بصورت آنلاین بوده لذا جهت حفظ حقوق نویسنده به کانال تلگرام این رمان از اینجا کلیک کنید

ویا آدرس کانال تلگرام را کپی کنید:https://t.me/joinchat/AAAAAE_Ct7EjkW2zJJGa4Q

www.60tipia.xyz
www.60tipia.xyz

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن