آخرین مطالبرمان دوراهی عشق

رمان دو راهی عشق پارت 10

رمان دو راهی عشق

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید

با لبخند نگاهش كردم . مثل بچه ها مي موند بيه از هر بعدشمي كه مي گفت اب دهنشو قورت مي داد و بعد صحبت مي كرد . تو يه دو راهي قرار گرفته بودم . نمي دونم دوسش دارم يا بهش عادت كردم ولي وقتي پيش بودم يه جوري احساس امنيت و ارامش مي كردم . مثل بچه ها بود ولي در عين بچگيش بي جنبه و خطرناك بود . تو دلم كلي كامران كه باعث و باني اتفاق ديشب بود فش دادم . نگاهي چشماي شاهين كه از شيطنت برق مي زد انداختم.

چيه ؟ چرا اينجوري نگام مي كني ؟ همينطوري.

همينطوري ؟

همينطوريه همينطوريم كه نه. داشتم فكر مي كردم كه تا حالا كسي همخونه ايي كه اصطلاحا زنشهداشته يا نه ؟ تازه اونم چي …. انقدر خوشگل باشه.

خوبه خوبه انقدر زبون بازي نكن بخشيدمت.

بخشيديم ؟ ببخشيد بابت چي من بخشيدي ؟ ابروهامو بالا بردم و لبخند كجي هم تحويلش دادم .

خوب معلومه ديگه بابت ديشب.

واي رها تو چقدر مهربوني ؟ من اين لطفت چه جوري جبران كنم.

ديگه اونو من نبايد بهت بگم .

از جم بلند شدم و به طرف دستشويي رفتم تا ابي به دست و صورتم بزنم . وقتي خودم تو اينه نگاه كردم از ديدن چهره ي خودم وحشت كردم از دستشويي اومدم بيرون با صداي بلند گفتم:

ششااااااااااااااااااااااه يييييييننننننننننن!

سريع دويد اومد پيشم و گفت:

چيه ؟ چرا داد مي زني ؟

به خاطر اين گلي كه كاشتي ميگي خيلي همخونه ي خوشگليم ديگه ، اره ؟  كدوم گل من كاشتم ؟  گوشه ي لبمو نشونش دادم و گفتم : تو يعني اينو نمي بيني وحشي ؟

اااااااااا  ….حالا اين همه گل خدا كاشته تو به اين يه گلي كه من كاشتم حسودي مي كني ؟ واقعا كه خيلي حسودي …….. البته دست خودتم نيستا.

بعد با صداي ارومي گفت : يه سري چيزا ذاتيه . زياد خودتو ناراحت نكن.

اره خوب يه سري چيزا ذاتيه مثل وحشي و هرزه بودن تو.

اخماش رفت تو هم و گفت:

اهههههههه رها باز اين چرت و پرتا رو شروع كردي . بسه ديگه و تمومش كن.

من چيزي رو شروع نكردم كه بخوام تموم كنم . اوني كه بايد تموم كنه تويي كه هنوز دست از خيليكارات نكشيدي

.

واقعا كه برات متاسفم رها . امروز همه خونه خاتونينا جمعن . دايي مسعودينا هم هستن .

ااااااااا……. پس امشب عشقتو مي بيني.

اه با تو هم كه نميشه دو كلوم مثل ادميزاد حرف زد.

بدون اينكه بذاره حرف بزنم راهشو كشيد رفت منم دست و صورتم شستم و بعد از عوض كرد لباسام به اشپزخونه رفتم . قيافش تو هم بود و با اخم مشغول هم زدن چاييش بود .

زير لب گفتم : نمي خواستم ناراحتت كنم.

خوب بقيه اش!

ااااااا…. تو شنيدي ؟ من كه خيلي اروم گفتم .

كر كه نيستم بعدشم صداي اروم تو پنجره ها رو مي لرزونه چه برسه به پرده ي گوش من .

با اخم نگاهش كردم و گفتم : خيلي بي مزه و لوسي.

اخي نمي خواستم نا راحتت كنم.

از دستش خنده ام گرفته بود . عين بچه هاي 5 . 4 ساله كه مثل طوطي حرف ادمو ضبط مي كنن و بهشون تحويل ميدن اينم دقيقا حرف خودم بهم تحويل ميداد . براي اينكه بهش نخندم مسير حرفو عوض كردم.

راستي امشب به چه مناسبت ميريم خونه خاتون ؟ به مناسبت رسمي شدن خواستگاري سياوش از ساناز.

هه چه جالب . پس چرا واسه ما از اين برنامه ها نذاشتن ؟ چيه حسوديت شد ؟ گفتم كه ذاتيه.

نخيرم حسوديم نشد . كنجكاو شدم . نيست جناب عالي نوه ي هرشد تشريف دارين مي خواستم ببينمچرا واسه ما از اين برنامه ها نذاشتن.

چون ازدواج من و تو بايد سريع تر انجام مي شد .

هه … جالبه.

چيش جالبه.

همه چيش جالبه . حالا كي بايد بريم ؟ طرفاي 4:50. 0!

زود نيست ؟ سايه هم مياد ؟ همه هستن ؟….

وايسا … وايسا ! يكي يكي . نه زود نيست . سايه هم هست . همه هم هستن . تموم شد يا ادامه داره ؟ نه تموم شد.

خوب حالا امشب چي مي خواي بپوشي ؟ حتما امشب هم مي خواي با من ست كني ؟  اي يه همچين چيزايي!

لبخندي زدم . برام جالب بود كه سعي داره از يه همچين راه هايي نظر من جلب كنه.

من امروز اون تونيك صدفيمو كه تازه خريدمو مي پوشم .

حالا يه رنگي انخاب كردي كه من نتونم بپوشم ؟ خواستم حرف بزنم كه سريع گفت:

ببينم پوشيدس يا باز ؟ يقشو اينا كه زياد باز نيست ؟ استينش چي ؟ گفتي تونيكه ديگه.

اره يه تونيك يقه گرد استين 5ربع . اگرم يقه اش باز باشه خودت مي دوني من از زيرش بولوز مي پوشم . يعني تو هنوز من  نميشناسي ؟ لبخندي زد و گفت :

مي خواي بري حموم پاشو زودتر برو و با هم دعوامون نشه.

من ديروز حموم بودم . موهام خيس بشن درست كردنشون با خداست.

باشه پس يه فكري واسه ناهار بكن من ميرم يه دوش بگيرم.

باشه برو . لفتش نديا.

اگه لفتش بدم ؟ خوب لفتش دادي ديگه.

خودشو نگه داشت تا نخنده!

يعني حوصله ات سر نميره ؟ نه تلويزيون هست ديگه.

اهان . خوبه .

به طرف اتاق رفت تا لباساشو عوض كنه منم سريع يه بسته گوشت از فريزر در اوردم تا براش استيك درست كنم .

ميز و جمع كردم و مشغول غذا درست كردن شدم . استيكارو گذاشتم تا خوب سرخ بشه . خودم شروع كردم به سيبزميني پوست كندن . نميدونم چرا انقدر دستم تند شده بود . همه چيز اماده بود كه شاهين از حموم اومد بيرون .

سلااااااااااام.

سلام . افيت باشه .

مرسي . چه بويي راه انداختي . چي درست كردي.

برو لباساتو بپوش بيا ببين چي درست كردم.

سريع وسايل ميز كامل كردم و منتظر شدم تا بياد  به به رها خانم اين همه هنر و كجا قايم كرده بودي

.

حالا ديگه.

اي بابا حالا ما غذا بخوريم يا خجالت ؟ كدوم بيشتر دوست داري ؟ اول غذا .

خيلي شيكمويي .

تقصير مامانمه به من ربطي نداره.

كلا به وجود اومدن تو تو تقصير مامانته.

رها!!!!!!!!!!

ا خوب مگه دروغ ميگم ؟  از دست تو.

تا تموم شدن غذامون ديگه نه شاهين حرفي زد نه من!

وقتي ناهارم تموم شد شاهين هنوز سر ميز نشسته بود سرمو بلند كردم كه ديدم زل زده بهم تو چشماش يه چيزي بود نميدونم هوس يا عشق به خودم اومدم ديدم منم زل زدم بهش ديدم نه بابا شاهين اصلا هواس نداره با خودم گفتم خدا را شكر حداقل نديد چه شكلي زل زدم بهش اين نزده ميرقصه واي به حال اينكه زل زدنمو ببينه تكونش دادمو گفتم اوي بلند شو ديگه من غذا درست كردم تو ميزو جمع كن منم مجبورم برم حموم بو غذا گرفتم شاهين بدهن اينكه غر بزنه گفت اره تو برو منم اينا ره جمع ميكنم از اشپزخونه اومدم بيرون از رفتار شاهين كه بدون غر غر قبول كرد كارارو بكنه تعجب كرده بودم توي حمومم همه فكرم سمت نگاه و معني نگاه شاهين بود وقتي از حموم اومدم بيرون نزديك ساعت 5 بود همون طوري كه به موهام ور ميرفتم تا درست شه با خودم غر مي زدم اه حالا مجبور بودي غذا درست كني مثل هميشه از بيرون ميگرفتي كه شاهين اومد تو ديددارم با خودم حرف ميزنم گفت چي شده گفتم موهام درست نميشه الانم بايد بريم گفت غصه نخور بده من كمكت كنم كمكم كردك موهام خيلي قشنگ و راحتتر از هميشه صاف شد شاهين از تو اينه يه نگاه به من كردو از پشت بغلم كردو زير گوشم گفت واي چه خوشگل شدي اون موقع از من توقع داره جلوي خودمو با اين همه خوشگلي بگيرم به زور از تو بغلش در اومدمو بدون اينكه جوابشو بدم شروع كردم به ارايش كردن ارايشم دوباره گفت زياد ارايش نكنيا برگشتم طرفش روي تخت دراز كشيده بود و منو نگاه مي كرد ديدم اگه جوابشو ندم خيلي پررو ميشه گفتم به خودم ربط داره هركار دوست داشته باشم مي كنم به توهم ربط نداره اينقدرم اداي شوهراي با غيرتو برام در نيار عصباني شد اونقدر كه فكرشو نمي كردم به طرفم اومدو بازوهامو گرفتو به شدت تكونم داد وداد زد رها ديگه داري خيلي پررو ميشي مثل اينكه يادت رفته من شوهرتم هان حالا وقتي از خونه خاتون برگشتيم بهت حالي مي كنم منشوهرتم و همه چي به من ربط داره بعد منو كه از ترس و تعجب زبونم بند اومده بود رها كردو از اتاق رفت بيرون اين قسمت از خودمه دوستتون دارم

مثل هميشه با قهر رفتيم خونه خاتون از اون پيرزن هاف هافويي پير حالم بهم ميخورد باز ميخواست سخنراني كنه و واسه همه تعيين تكليف كنه تو حامله شو تو زن اين شو تو زن تو بزن مسخره 00 سالشه نميخواد سرشو بذاره زمين از اين همه فكر و خيال منفي اخمام تو هم بود شاهين قبل از اينكه بريم تو تكونم داد:او…رها واي بحالت اگه بخواي اخم و تخم كني من امشي دنبال بهانم حواست باشه   پوزخندي زدم و بيخيال حرفاي كامران اداشو دراوردم :برو بابا بزمجه

با حرص دستمو گرفت و درو باز كرد بوي تنباكوي فليون تو بينيم پيچيد اندفعه هلو بود واي من عاشق اين بو بودم مثل هميشه با لبخندبه همه سلام كردم و منو شاهين روي كاناپه دو نفره نشستيم خاتن كه ما رو ديد لبخند

رضايتمندي زد و پكي به قليونش زد سر تا پاش عين نديد بديدا پر از طلا كرده بود و ارايش غليظي هم كرده بود كه با كت دامن زرشكيش جور بشه موهاشم مدل شهلايي زده بود كلا ريختش مضحك بود شبيهه ادم هاي منفي فيلم هاي ترسناك ياد كارتون ادامز فاميلي افتادم و لبخندي زدم دود قلينو تو هوا رها كرد و بي خجالت گفت:ابستن نيستي؟

انقدر هحالت كشيدم كه سرخ سرخ شدم و سرمو انداختم پايين :زنيكه عوضي شاهين بجاي من جواب داد:نه ديگه همين روزا ايشالله….

از روي تخت روانش بلند شد و در حاليكه اتش قليونو باد ميزد گفت:تو يكي زر زر نكن خاك بر سرت مثلا مردي  ميخواستم برم همونجا و خفه اش كنم يكي بايد جلو اين زنيكه بي ادب وايميساد سرمو بلند كردم و بدون خجالت بلند و رسا گفتم:خان جون راستش من ميخوام ادامه تحصيل بدم و توان مراقبت از بچه رو ندارم بعدشم سنم خيلي كمه اثلا امادگيشو ندارم ما هنوز چند ماه نيست با هم عروسي كردم خودمون هنوز جا نيفتاديم

خاتون:به به بلبل ربونيم كه ميكني واسه من ….تو رو چه به تحصيل من بايد نتيجه امو ببينممفهومه؟وگرنه 0 ميليارد نا فابل از كفت ميره شاهين جان

شاهين با شنيدن مبلغ اب دهني قورت داد و بي توجه به حرفاي من با اشتياق گفت:خاتون شما نگران نباش من قول ميدم تا سال اينده شما نتيجه اتو ببيني

با ارنج محكم تو پهلوش كوبيدم اما دست بردار نبود بلاخره بدهي داشت و اسم پول كورش كرده بود اومدم ديگه طاقت نداشتم وسط حرف شاهين پريدم خاتون من توان نگه داري از بچه رو ندارم

خاتون براي خودش سيگار باريكي درست كرد و رو به پيشخدمتش گفت:بيا اينو ببر زغا ل كن دود نداره …..من نميدونم شاهين خود داني اگه يكزره از خون اون خدا بيامرز سرهنگ تو رگت بود تا حالا شيش تا بچه داشتي ….من اميدم به توست من تا نتيجمو نبينم دست از دنيا نميكشم تو همم اگه مرد بودي نميذاشتي زنت تعيين تكليف كنه ميخواستم خرخرهشو بجوم سرمو پايين انداختم كه صداي مهين باعث شد دو باره سرمو بلند كنم تمام مجلس منتظر بود:نه مادر جان شاهين وصيت شما رو قبول داره ….مگه نه شاهين جان

همه نگاه ها به سمت شاهين چرخيد شاهين هم با شور و اشتياق گفت:بلههه خاتون اصلا يكي كه سهله يه دو جين بچه بياريم

ديگه طافت نداشتم خودمو زدم به اون راه بعدن تو خونه حسابشو ميرسيدم ديگه خاتون شكر